معنی رکاب کشیدن
6 بازدید
[ رِ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) رکاب گرفتن. دوال گرفتن در وقت سواری دادن. (آنندراج): ستاند اگر نور ازین آفتاب به رغبت کشد ماه عیدش رکاب. وحید (از آنندراج). چو پای سعادت کند در رکاب ز یک سو رکابش کشد آفتاب. نظام دست غیب (از آنندراج). تو چون پیاده روی شاخ گل عنان گیرد اگر سوار شوی ماه نو رکاب کشد. سلیم (از آنندراج). || اسب را بحرکت تند درآوردن با زدن آهن رکاب بر دو پهلوی وی. رکاب زدن.
کلمات همقافیه با «رکاب کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر