معنی رو کردن

معنی رو کردن

10 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) پیش آمدن. واقع شدن. حادث شدن: بدبختی به ما رو کرد. دولت به ما رو کرد. (یادداشت بخط مؤلف). حاصل شدن. ظهور کردن. (از غیاث اللغات). || توجه کردن. (غیاث اللغات). روی آوردن. (یادداشت بخط مؤلف). متوجه به کسی شدن. (آنندراج): چون محمد پاک شد از نار و دود هرکجا رو کرد وجه اللََّه بود.مولوی. - رو کردن به؛ توجه کردن به. متوجه کسی شدن: رو کرد به من و گفت... (یادداشت بخط مؤلف): رو به آتش کرد شه کای تندخو آن جهان سوز طبیعی خوت کومولوی. اکنون که تو روی باز کردی رو باز به خیر کرد حالم.سعدی. از روی دوست تا نکنی رو به آفتاب کز آفتاب روی به دیوار می کنی.سعدی. یکبار رو چرا به در دل نمی کنند این ناکسان که زحمت درها همی دهند. صائب. جز به سختی نکند وصل بتان رو به کسی بادهٔ آینه در شیشهٔ سنگ است اینجا. صائب (از آنندراج). چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم. محمدحسین شهریار. || روبرو کردن. (غیاث اللغات). || (اصطلاح قماربازی) باز کردن دست و نشان دادن ورقها در بازی.

کلمات هم‌قافیه با «رو کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید