معنی رو ماندن
7 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) مأخوذ به حیا شدن. از روی حجب و حیا به کاری تن دردادن یا کاری را پذیرفتن. (یادداشت مؤلف). - تو رو درماندن؛ ملاحظه کردن بسبب حیا و شرم.
کلمات همقافیه با «رو ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر