معنی رو ترش کردن
7 بازدید
[ تُ رُ کَ دَ ] (مص مرکب) ترشرویی کردن. گره بر ابرو افکندن. خود را عبوس نشان دادن. اخم کردن. کراهت نمودن : شکر یزدان طوق هر گردن بود نی جدال و روترش کردن بود.مولوی. تَکَرُّه؛ رو ترش کردن. (منتهی الارب). و رجوع به روترش شود.
کلمات همقافیه با «رو ترش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر