معنی رو آوردن
8 بازدید
[ وَ دَ ] (مص مرکب) توجه کردن و بطرف چیزی رفتن. (فرهنگ نظام). متوجه کسی شدن و رو کردن و رو نهادن. (آنندراج). اقبال : گر از یک نیمه رو آرد پناه مشرق و مغرب ز دیگر نیمه بس باشد تن تنهای درویشان. سعدی. یک زمان دیدهٔ من رو بسوی خواب آرد ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی. سعدی. برخیز و رو بطرف شیراز آر. (مجالس سعدی). نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد. حافظ. و رجوع به رو کردن و رو نهادن و روی آوردن شود.
کلمات همقافیه با «رو آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر