معنی روی گرداندن

معنی روی گرداندن

100 بازدید
[ گَ دَ ] (مص مرکب) روگردان شدن. روی گردانیدن. اعراض کردن. پشت کردن : سفله گو روی مگردان که اگر قارون است کس ازو چشم ندارد کرم نامعهود.سعدی. گر بندهٔ خود خوانی رفتیم به سلطانی ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی.سعدی. یک روی زمین دشمن گر روی به من آرند از روی تو بیزارم گر روی بگردانم.سعدی. - روی گرداندن از کسی یا چیزی؛ اعراض کردن از آن. روی برگردانیدن. پشت کردن. (فرهنگ فارسی معین): به گردوی گویید خونم ازوی بخواه و مگردان از این کار روی.فردوسی. ای دوست مرا دید همی نتوانی بیهوده چرا روی ز من گردانی.فرخی. کاین سفله جهان به گرد آن گردد کاو روی ز روی او بگرداند.ناصرخسرو. عاشق از تیر اجل روی نگرداند و من کی بترسم که بدوزم نظر از روی تو من. سعدی. طالب آنست که از شیر نگرداند روی تا نباید که به شمشیر بگردد رایت.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «روی گرداندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید