معنی روی برتافتن
5 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) روی برگردانیدن. اعراض کردن. (فرهنگ فارسی معین): بیچاره پدر چو زو خبر یافت روی از پدر و قبیله برتافت.نظامی. دریغ است از این روی برتافتن کزین روی دولت توان یافتن. سعدی (بوستان). رجوع به رو برتافتن شود.
کلمات همقافیه با «روی برتافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر