معنی رویینهتن
7 بازدید
[ نَ / نِ تَ ] (ص مرکب) که تن از روی دارد. برنجی بدن. برنجین. (فرهنگ لغات ولف). کنایه از نیرومند و آنکه دارای تنی سخت و استوار است : حکیمان رومی شدند انجمن یکی گفت کای پیل رویینه تن.فردوسی. برون رفت رویین رویینه تن ابا ده هزار از یلان ختن.فردوسی. همه پشت پیلان رویینه تن پر از ناوک انداز و آتش فکن.اسدی. || (اِ مرکب) معده. (ناظم الاطباء) (از برهان). رویین تن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به معده و رویین تن شود. || (اِخ) لقب اسفندیار. (ناظم الاطباء). همان رویین تن لقب اسفندیار است. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری): اینکه در شهنامه ها آورده اند رستم و رویینه تن اسفندیار.سعدی. رجوع به رویین تن شود.
کلمات همقافیه با «رویینهتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر