معنی رویینه

معنی واژه رویینه

0 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص نسبی) هر چیز که از روی ساخته شده باشد. (ناظم الاطباء). رویین. (فرهنگ فارسی معین). از روی، چنانکه رویینه خم و غیره. (از یادداشت مؤلف): ز رویینه آلت به خروارها ز سیمینه چندان که انبارها.اسدی. رجوع به رویین شود. || برنجین. (ناظم الاطباء). - رویینه استخوان؛ که استخوان محکم و استواری دارد. که ستون و بنیاد آن استوار است : ای پیکر منور محرور خون چکان ثعبان آتشین دم و رویینه استخوان. خواجوی کرمانی. - رویینه طاس؛ طاس رویین. طاس که از روی یا برنج ساخته شود: ز بس شورش برق رویینه طاس به گردون گردان درآمد هراس.نظامی. - رویینه کاس؛ دارای کاسهٔ رویین. که کاسهٔ آن از روی یا برنج باشد: خروشیدن کوس رویینه کاس نیوشنده را داد بر جان هراس.نظامی. - رویینه کوس؛ کوس که از روی کرده باشند: زدند از بر پیل رویینه کوس جهان شد ز گرد سپه آبنوس.فردوسی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید