معنی رویینه
7 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص نسبی) هر چیز که از روی ساخته شده باشد. (ناظم الاطباء). رویین. (فرهنگ فارسی معین). از روی، چنانکه رویینه خم و غیره. (از یادداشت مؤلف): ز رویینه آلت به خروارها ز سیمینه چندان که انبارها.اسدی. رجوع به رویین شود. || برنجین. (ناظم الاطباء). - رویینه استخوان؛ که استخوان محکم و استواری دارد. که ستون و بنیاد آن استوار است : ای پیکر منور محرور خون چکان ثعبان آتشین دم و رویینه استخوان. خواجوی کرمانی. - رویینه طاس؛ طاس رویین. طاس که از روی یا برنج ساخته شود: ز بس شورش برق رویینه طاس به گردون گردان درآمد هراس.نظامی. - رویینه کاس؛ دارای کاسهٔ رویین. که کاسهٔ آن از روی یا برنج باشد: خروشیدن کوس رویینه کاس نیوشنده را داد بر جان هراس.نظامی. - رویینه کوس؛ کوس که از روی کرده باشند: زدند از بر پیل رویینه کوس جهان شد ز گرد سپه آبنوس.فردوسی.
کلمات همقافیه با «رویینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر