معنی رویین‌تن

معنی واژه رویین‌تن

0 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) آنچه از روی یا برنج ساخته شده باشد: از من چه عجب که هاون رویین تن از یار جفادیده به آواز آید.سعدی. || که اندامی چون روی دارد. استوار. که از استواری حربه بدان کار نکند. آنکه بدنی نیرومند و محکم دارد و ضربت اسلحه بر بدنش کارگر نباشد. (فرهنگ فارسی معین): اگر نیزه بر کوه رویین زنم [ رستم فرخزاد ] گذاره کند زانکه رویین تنم.فردوسی. دلاور بدو گفت من بیژنم بجنگ اندرون دیو رویین تنم.فردوسی. سه تن را گزید اندرون انجمن بزرگان رویین تن و رای زن.فردوسی. زن ار سیم تن نی که رویین تن است ز مردی چه لافد که زن هم زن است. نظامی. به سختی کشی سخت چون آهنم که از پشت شاهان رویین تنم.نظامی. قصد کمین کرده کمند افکنی سیم زره ساخته رویین تنی.نظامی. || (اِخ) صفتی بوده است اسفندیار پسر کی گشتاسب را و بدین مناسبت گاهی در مقام موصوف خود یعنی اسفندیار نیز بکار رود. (از یادداشت مؤلف). لقب اسفندیار. (برهان) (فرهنگ جهانگیری). لقب اسفندیار است گویند که به دعای یکی از صاحب کمالان عصر خود بر جلد بدن او تیغ و تیر کار نمی کرد. (غیاث اللغات). لقب اسفندیار پسر گشتاسب است و معنی این لقب آن است که گویی تن او از روی بوده است و بر آن تیر و شمشیر کار نمی نموده و گویند به تدبیر و تعویذ زردشت این معنی تن او را حاصل شده بود و بالاخره به تیر رستم کشته شد و او را رویین نیز گفته اند. (آنندراج) (از انجمن آرا): چرا رزم جستی ز اسفندیار که او هست رویین تن و نامدار.فردوسی. بدو گفت بهمن که من بهمنم ز پشت جهاندار رویین تنم.فردوسی. بدو گفت رویین تن اسفندیار که ای پرفتن پیر ناسازگار.فردوسی. رویین تن عالم است و قصدش هر هفته به هفتخوان ببینم.خاقانی. چو رویین تن اسفندیار است هر دم بر او فتح رویین دژ آسان نماید.خاقانی. جمشید کیان که دین جز او را رویین تن هفتخوان ندیده ست.خاقانی. رجوع به اسفندیار شود. || (اِ مرکب) معده. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) (از برهان). || (ص مرکب) معزول. (ناظم الاطباء). کنایه از معزول است. (برهان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید