معنی رویین

معنی واژه رویین

0 بازدید
(ص نسبی) منسوب به روی به معنی بَر و فوق. زبرین. برین. مقابل زیرین. آنچه بربالا است. خلاف زیرین. (یادداشت مؤلف): گفت لطف کن و لحاف رویین را بردار که هزار دانه عرق کردم. (از لطائف عبید زاکانی). || منسوب به روی که فلزی است. هر چیز که از روی ساخته شده باشد. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از انجمن آرا). از روی. رویینه. که از روی ساخته شده باشد. (یادداشت مؤلف): و اندر بتان بسیارند زرین و رویین. (حدود العالم). رده برکشیدند هردو سپاه غو نای رویین برآمد به ماه.فردوسی. چه برزوی از خواب سر بر کشید خروشیدن نای رویین بدید.فردوسی. این بدرد ترک رویین را چو هیزم را تبر و آن شود در سینهٔ جنگی چو در سوراخ مار. منوچهری. تختی همه از زر سرخ بود... و چهار صورت رویین ساخته برمثال مردم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۵۰). کوس رویین که بر جمازگان بود فروکوفتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۱۷). ذکر شهرستان رویین که آن را مدینةالصفر خوانند. (مجمل التواریخ والقصص). و از عین القطر شهرستانی رویین کرد که آن را مدینةالصفر خوانند. (مجمل التواریخ والقصص). دل دوزد نوک نیزهٔ خطی جان سوزد حد تیغ رویینا.ناصرخسرو. ترا رسولان باشند تیرهای خدنگ جواب نامه بود تیغهای رویینا.مسعودسعد. جام بلور در خم رویین رستم است دست از دهان خم به مدارا برآورم.خاقانی. چو آن طبل رویین گرگینه چرم به ماهی رساند یک آواز نرم.نظامی. || برنجین. (ناظم الاطباء): یکی دیگ رویین به بار اندرون که استاد بود او به کار اندرون.فردوسی. || محکم. استوار. (فرهنگ فارسی معین). - دژ رویین؛ دژ محکم و استوار: گویی اینک بر دژ رویین روس رایت شاه اخستان برکرد صبح.خاقانی. - رویین حصار؛ کنایه از حصار محکم و استوار: عروسی را بدان رویین حصاری ز بازو ساختی سیمین عماری.نظامی. - رویین روان؛ که روانی استوار دارد. که روحیهٔ قوی و محکم دارد: بزودی سوی پهلوان آمدند خردمند و رویین روان آمدند.فردوسی. || رنگ سرخی که به روی می مالند. سرخی. (ناظم الاطباء). اما ظاهراً محرف روینی باشد که منسوب به روین یا روناس است.
(اِخ) نام پهلوان ایرانی که داماد طوس و پسر پشنگ بود. (شرفنامهٔ منیری) (ناظم الاطباء) (از برهان).
(اِخ) نام پسر پیران که از پهلوانان توران بود. (فرهنگ لغات ولف) (آنندراج) (از انجمن آرا).
(اِخ) نام پسر افراسیاب. (ناظم الاطباء). نام پسر افراسیاب که درجنگ دوازده رخ بر دست بیژن پسر گیو کشته شد. (برهان) (شرفنامهٔ منیری) (فرهنگ جهانگیری): بنزد سیاوش فرستاد یار چو رویین و چون شیدهٔ نامدار.فردوسی. باد قهرش تا وزیده گشت بر روی مصاف در تن رویین همه خون خشک همچون روین است. شهاب الدین (از انجمن آرا).
(اِخ) دهی از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد. دارای ۲۹۵۳ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول عمدهٔ آنجا غلات و بنشن و میوه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) نام ولایتی. (ناظم الاطباء) (از برهان). لقب شهر بیکند: قتیبةبن مسلم بسیار رنج دید به گرفتن او [ بیکند ] که بغایت استوار بود و او را شهرستان رویین خوانده اند. (تاریخ بخارا ص ۲۲).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید