معنی رویگردان
6 بازدید
[ گَ ] (نف مرکب) کسی که از کاری اعراض کند و از آن روی تابد. (ناظم الاطباء). مُعرِض. (یادداشت مؤلف). متماری. (منتهی الارب). اعراض کننده و بی دماغ. (آنندراج). - روی گردان گشتن؛ روگردان شدن : در دماغ عشق ار دل روی گردان گشته است این صفت برگشته را برگشته مژگانی کجاست؟ صائب (از آنندراج). رجوع به ترکیب روی برگرداندن شود. || نافرمان. سرکش. مخالف. یاغی. (فرهنگ فارسی معین). || در هندوستان قماشی را گویند که پشت و رو یکسان داشته باشد و چون از طرفی مستعمل شود آن را باژگونه کنند و از طرف دیگر بدوزند و این در سقرلات و آنچه بدان ماند مستعمل، و اصطلاح سراجان است. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «رویگردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر