معنی روند
156 بازدید
[ رَ وَ ] (اِمص، اِ) چنانکه روال در این اواخر اختراع به غلط شده و منشی ها و نویسندگان عامی در نوشته های خود می آورند و از آن روش و طریقه اراده می کنند روند نیز به معنی طریق و روش و ترتیب بکار می رود. سبک. وتیره. روال. روش. طریقه. طریق. || راههای تنگ و کج و معوج کوهستانی. (یادداشت مؤلف). || (ق) پیاپی. مستمر. دمریز. متصل. گویند: این بچه روند گریه می کند. (فرهنگ لغات عامیانه). - یک روند؛ یک ریز. پیاپی.[ رِ وَ ] (ع اِ) روند صینی. دوایی است معروف و اطباء الف زیاده کنند پس راوند چینی گویند. (منتهی الارب). ریوند. راوند. (یادداشت مؤلف). و رجوع به راوند و ریوند شود.[ رَ وَ ] (اِخ) دهی از بخش صومای شهرستان ارومیه. سکنهٔ آن ۱۲۳ تن. آب آن از رود نازلو و چشمه. محصول عمدهٔ آنجا غلات و توتون. صنایع دستی زنان اهالی جاجیم بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «روند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر