معنی رومه
5 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِ) موی اندام. (ناظم الاطباء) (از برهان). موی اندام نهانی. (یادداشت مؤلف). رنبه. (از شرفنامهٔ منیری). موی زهار. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری): شد جای جای ریخته از ننگ روی او ریشی که ننگ دارد از او رومهٔ زهار. سوزنی. جان کن ای کور و جگر سوز و سخن نیکو گو مژه و رومه چه کردند ترا می دانی.سوزنی. رومه سوزی مژه برمی کنی از نادانی ای به هر کندن و هر سوختنی ارزانی. سوزنی. سرش همچون سر ماهیست لغزان به بن بر، رومهٔ مرغول چون شصت.سوزنی.[ مِ ] (اِخ) دهی از بخش شوسف شهرستان بیرجند. سکنهٔ آن ۲۱۹ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ مَ ] (اِخ) مسقطالرأس ندایه پدرمادر یهویاکیم بود و کاندر بر آن است که همان رومیه ای است که در شمال سامره واقع و دیگری بر اینکه همان رومه می باشد که در نزدیکی حبرون است. (از قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «رومه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر