معنی روضهگاه
7 بازدید
[ رَ ضِ / ضَ ] (اِ مرکب) ظاهراً جایگاه سبزه و چمن. باغستان. چمنزار: بود در روضه گاه آن بستان چمنی بر کنار سروستان.نظامی. روضه گاهی چو صد نگار در او سرو و شمشاد بیشمار در او.نظامی. چشم او را که مهر مازاغ است. روضه گاه برون این باغ است.نظامی. || مقبره. گور: از کوه درآمدی چو سیلی رفتی سوی روضه گاه لیلی.نظامی. کردند چنانکه داشت راهی بر تربت هر دو روضه گاهی.نظامی.
کلمات همقافیه با «روضهگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر