معنی روض
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) رام کردن ستور. (دهار). نرم و رام کردن. (یادداشت مؤلف).[ رَ ] (ع اِ) جِ رَوضَة. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء). جِ روضه، که بمعنی بوستان و مرغزار باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). و رجوع به روضة و روضه شود. - روض الکرام؛ باغ های کریمان. منظور بخشنده و سخی است که مولانا در صحبت از یک مرد سخی در تبریز بنام بدرالدین عمر از وی به «روض الکرام» تعبیر کرده است : وامداران روترش او شاد کام همچو گل خندان از آن روض الکرام. مولوی.
کلمات همقافیه با «روض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر