معنی روشن گردانیدن
6 بازدید
[ رَ / رُو شَ گَ دَ ] (مص مرکب) روشن گرداندن. تنویر. (دهار). نورانی ساختن. تابان کردن. ازهار. درخشان و رخشان ساختن. (از یادداشت مؤلف): آفتابی بدان روشنایی که به نوزده درجهٔ سعادت رسیده بود جهان را روشن گردانید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۵). دستهای راست دادند... در حالتی که روشن گردانیده بود خدای تعالی بصیرتهای ایشان را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۲). || جلا دادن. صیقل زدن. روشن کردن : ذوالقرنین بفرمود تا آن سوزن در جایی بمالیدند تا سیاه شد باز پیش رسول فرستاد رسول آن را روشن گردانید. (قصص الانبیاء ص ۱۹۴). آنگاه سامری آمد و گوساله را بیرون آورد و روشن گردانید. (قصص الانبیاء ص ۱۱۳). - روشن گردانیدن آواز؛ صافی کردن آن. صاف کردن آن : طعامها که آواز را روشن و صافی گرداند باقلی است و مویز. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به روشن کردن شود.
کلمات همقافیه با «روشن گردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر