معنی روشنچراغ
6 بازدید
[ رَ / رُو شَ چَ / چِ ] (اِ مرکب) کنایه از خورشید: چو سرو سهی کژ بگردد بباغ بروبر شود تیره روشن چراغ.فردوسی. چو برزد سر از کوه روشن چراغ ببردند بالای زرین جناغ.فردوسی. || (اِ مرکب) نام نواییست از موسیقی. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج): مطربان ساعت بساعت بر نوای زیر و بم گاه سروستان زنند امروز و گاهی اشکنه نوبتی پالیزبان و نوبتی سروسهی نوبتی روشن چراغ و نوبتی گاویزنه. منوچهری. || چراغ روشن : چو خورشید برزد سر از پشت زاغ زمین شد بکردار روشن چراغ.فردوسی. سراسر همه کاخ و ایوان و باغ همی تافت هرسو چو روشن چراغ. فردوسی. || (ص مرکب) آنکه چراغش روشن است.
کلمات همقافیه با «روشنچراغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اغ» برای سرودن شعر