معنی روشنجبین
3 بازدید
[ رَ / رُ شَ جَ ] (ص مرکب) آنکه جبین او روشن است. گشاده روی : جبههٔ او را گشایشهایی از چین غضب موج صیقل می کند روشن جبین آیینه را. صائب (از آنندراج). باد ز عدل شه روشن جبین روی زمین غیرت خلد برین. ؟ (از حبیب السیر).
کلمات همقافیه با «روشنجبین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر