معنی روشن‌شدن

معنی روشن‌شدن

5 بازدید
[ رَ / رُو شَ شُ دَ ] (مص مرکب) تابان گشتن. درخشان شدن. مقابل تاریک شدن. (یادداشت مؤلف): که روشن شدی زو شب تیره چهر چو ناهید رخشان بدی بر سپهر.فردوسی. شمس چون پیدا شود آفاق ازو روشن شود مرد چون دانا شود دل در برش دریا شود. ناصرخسرو. چرا خورشید نورانی که عالم زو شود روشن گهی مسکن کند خاور گهی در باختر دارد. ناصرخسرو. - روشن شدن انگور؛ نیک رسیده و پخته شدن آن. (یادداشت مؤلف): چو روشن شد انگور همچون چراغ بکردند انگور هولک به باغ. صیدلانی (از اسدی). - روشن شدن (بودن) چشم یا دیده؛ قرور. قرة. (دهار). به نور آمدن آن. از نابینایی و تاربینایی درآمدن آن : آنکس که گرش اعمی در خواب ببیند روشن شودش دیده ز پرنور جمالش. ناصرخسرو. - || کنایه از رسیدن نشاط و خوشحالی و برق شادی در دیده در نتیجهٔ یک خبر یا پیش آمد یا امر خوش، چون بازگشتن مسافر از غربت و بدنیا آمدن فرزند: چشمهامان روشن. چشمهاتان روشن. رجوع به مادهٔ چشم روشن شدن شود. - روشن شدن دل و رای؛ کنایه از شادمان گشتن. مسرور شدن : بجایی بگویم سخنهای تو که روشن شود زو دل و رای تو.فردوسی. || افروختن. فروختن. افروخته شدن. برافروختن. اشتعال. مشتعل شدن. وقود. مقابل خاموش شدن. (یادداشت مؤلف): یک داغ دل بس است برای قبیله ای روشن شود هزار چراغ از فتیله ای. ؟ (از امثال و حکم دهخدا). - روشن شدن سواد؛ روشن کردن سواد. ملکهٔ خواندن بهم رساندن. (آنندراج). و رجوع به ترکیب «روشن کردن سواد» در ذیل مادهٔ روشن کردن شود. || وضوح. (تاج المصادربیهقی) (دهار). آشکار شدن. مقابل پنهان شدن. مقابل مخفی شدن. (از یادداشت مؤلف). معلوم شدن. پیداآمدن. پدیدار گشتن. واضح شدن : ساکن و صابر گشتم که مرا روشن شد که نبود آنکه خداوند جهاندار نخواست. مسعودسعد. روشن شد که بنای سخن ایشان بر هوا بود. (کلیله و دمنه). پس از این جای، روشن میشود کی... (سندبادنامه). گر خاک مرده بازکنی روشنت شود کاین باد بارنامه نه چیزیست در دماغ. سعدی. بیار ای شمع اشک از چشم خونین که شد سوز دلت بر خلق روشن.حافظ. - روشن شدن کار یا حال یا وضعی؛ از میان رفتن ابهام و اشکال آن. زایل شدن موانع و ابهامات آن. آشکار شدن حقیقت و ماهیت آن. (یادداشت مؤلف): معتمدی چون امیرک اینجاست این حالها چون آفتاب روشن شد. (تاریخ بیهقی). چو پیش صبح روشن شد که حال مهر گردون چیست برآمد خندهٔ خوش بر غرور کامکاران زد. حافظ. || صبح شدن. روز شدن. (یادداشت مؤلف): چو روشن شود نامه پاسخ کنیم به دیدار تو روز فرخ کنیم.فردوسی. چون روشن شد بار داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۰۴). || در اصطلاح میخوارگان، کنایه از شراب خوردن و حالت خوشی و مستی پیدا کردن است.

کلمات هم‌قافیه با «روشن‌شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید