معنی روشن‌رای

معنی روشن‌رای

5 بازدید
[ رَ / رُو شَ ] (ص مرکب) کنایه از کسی که فکر صحیح و تدبیر صائب داشته باشد. روشن بین. صائب رای. (آنندراج). روشن فکر. لَهِم (یادداشت مؤلف). صاف دل و دارای ضمیر نورانی. (ناظم الاطباء): بوسهل در راه چند بار گفت: سبحان اللََّه العظیم چه روشن رای مردی بود بونصر مشکان! (تاریخ بیهقی). حکمت آرایان روشن رای را عقل صحیح جز بدین درگاه ننماید صراطالمستقیم. سوزنی. صاحب همت روشن رای را کسب معالی کم نیاید. (کلیله و دمنه). هدهدی بود داهی و کافی و روشن رای و مشکل گشای. (سندبادنامه ۳۳۴). و عاقل روشن رای به ترهات ایشان التفات ننماید. (سندبادنامه ۲۴۵). دستور روشن رای مشکل گشای گفت. (سندبادنامه ص ۲۱۱). سر برآورد گُرد روشن رای کرد خالی ز پیشکاران جای.نظامی. ندهد هوشمند روشن رای به فرومایه کارهای خطیر.سعدی (گلستان). گه بود کز حکیم روشن رای برنیاید درست تدبیری.سعدی (گلستان). دل که آیینهٔ شاهی است غباری دارد از خدا می طلبم صحبت روشن رایی.حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «روشن‌رای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید