معنی روشناس گردیدن
5 بازدید
[ شِ گَ دَ ] (مص مرکب) معروف و مشهور شدن : روی هریک می نگر می دار پاس بو که گردی تو ز خدمت روشناس.مولوی. - روشناس کسی گردیدن؛ در نظر او شناخته و آشنا شدن : عجب درماند شاپور از سپاسش فراتر شد که گردد روشناسش.نظامی.
کلمات همقافیه با «روشناس گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر