معنی روشنآباد
6 بازدید
[ رَ شَ ] (اِخ) دهی است از بخش ششتمد شهرستان سبزوار، سکنه آن ۲۳۲ تن و محصول آنجا غلات و پنبه. آب آن از قنات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ رَ شَ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان بابل. سکنهٔ آن ۱۳۷۰ تن و محصول آنجا برنج و پنبه و نیشکر و غلات و کنف و صیفی. آب از رودخانهٔ بابل. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ رَ شَ ] (اِخ) دهی است از بخش کهکیلویهٔ شهرستان بهبهان. سکنهٔ آن ۳۰۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و پشم و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ رَ شَ ] (اِخ) دهی است واقع در ۲۵۰۰گزی جنوب شرقی قریهٔ نوزاد مربوط بحکومت گرشک. (از قاموس جغرافیایی افغانستان).[ رَ شَ ] (اِخ) موضعی است در ۲۸هزارگزی شرق قلعهٔ شهیدان مربوط بحکومت گرشک افغانستان. (از قاموس جغرافیایی افغانستان).
کلمات همقافیه با «روشنآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر