معنی روزی دادن
7 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) رزق. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن): آنکه جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد هم ببخشاید چو مشتی استخوان بیند رمیم. سعدی. جمله را رزاق روزی میدهد قسمت هریک به پیشش می نهد.سعدی. || جیره دادن. وظیفه دادن. مواجب دادن: سپاه را بنگریست [ انوشیروان ] و ایشان را روزی ها داد و صلت بخشید. (تاریخ بلعمی). در گنج بگشاد و روزی بداد بزد نای رویین بُنه برنهاد.دقیقی. سر گنجهای پدر برگشاد سپه را همه خواند و روزی بداد.فردوسی. سپاه انجمن کرد روزی بداد سرش پرزکین و دلش پرزباد.فردوسی. در گنج بگشاد و روزی بداد سپاهی شد آباد و باکام و شاد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «روزی دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر