معنی روزیمند
8 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) مرزوق. صاحب روزی. || بهره مند. متمتع. فرخ. پیروز: از دل شاه جهان روزیمند از تن و جان جهان برخوردار.فرخی. شبدیز روزیمند و مبارک بود.(نوروزنامه). ز بخت یافته داد و ز تخت گشته بکام ز ملک روزیمند و ز عمر برخوردار. مسعودسعد. || روزی دهنده. روزی بخش : ترا بداده خدا این جهان و نیکو داد بزرگ کرد ترا زآنکه هست روزیمند. رودکی. آنکه دستش بدادن روزی آمد اندر زمانه روزیمند. انوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «روزیمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر