معنی روزگار عجوز
6 بازدید
[ رِ عَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) سرمای پیرزن. (التفهیم ص ۲۶۲). هفت روز است اول آنها بیست وششم شباط است. این روزها خالی از خنکی و باد و تغییر هوا نیست، و از این جهت سرمای پیرزن خوانند که در آن روزها عادیان (قوم عاد) هلاک شدند و از آنان پیرزنی ماند و بر ایشان مویه میکرد و مردمان لغت عرب گفته اند که این عجوز نیست بلکه عجز است بمعنی آخر، چون این روز در آخر زمستان است. (از التفهیم صص ۲۶۲ -۲۶۳).
کلمات همقافیه با «روزگار عجوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر