معنی روزگار شدن
7 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) وقت گذشتن. صرف شدن عمر: سه روز اندرین کار شد روزگار که جویند از ایران یکی شهریار.فردوسی. سه روز اندرآن جنگ شد روزگار چهارم ببخشود پروردگار.فردوسی. دو روز در آن روزگار شد تا از این فارغ شدند. (تاریخ بیهقی). نقل است که دوازده سال روزگار شد تا به کعبه رسید. (تذکرة الاولیاء عطار).
کلمات همقافیه با «روزگار شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر