معنی روزکی
8 بازدید
[ زَ ] (اِ مرکب) از: روز +کاف تصغیر +یای وحدت. یک روزی. یک زمان اندکی. (ناظم الاطباء): چون بریدند روزکی دو سه راه توشه ای را که داشتند نگاه.نظامی. اما نه هنوز روزکی چند میباید شد بوعده خرسند.نظامی. که صابر شو درین غم روزکی چند نماند هیچکس جاوید در بند.نظامی. روزکی چند چون برآسایم در انصاف و عدل بگشایم.نظامی. روزکی چند باش تا بخورد خاک مغز سر خیال اندیش.سعدی.[ زَ ] (اِخ) نام محلی است. شاه طهماسب صفوی اکراد آنجا را به تنکابن گیلان انتقال داد. (از سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۲۳ و ترجمهٔ آن ص ۴۵).
کلمات همقافیه با «روزکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر