معنی روزکور
6 بازدید
(ص مرکب) آنکه در روز نتواند دید. مقابل شب کور. (آنندراج) (ناظم الاطباء). اخفش. اجهر: من قرین گنج و اینان خاک بیزان هوس من چراغ عقل و آنها روزکوران هوا. خاقانی. تا شاهباز چتر تو زرین گشاد بال از بوم روزکور نزاید حسود شوم. بدر چاچی (از آنندراج). || کنایه از کسی که چیز عیان را نبیند و بغایت بی خرد باشد. (آنندراج): سراپرده و چارپا و ستور بسی بهتر از دشمن روزکور.فردوسی. یکی گفت کای ابله روزکور همی دست با چرخ سایی بزور. (گرشاسب نامه). چون مرد شوربخت شد و روزکور خشکی و دردسر کند از روغنش. ناصرخسرو. نباشم چنین عاجز و روزکور که برگردم از جنگ بی دست زور.نظامی. ای چرخ روزکور نگویی چه کینت بود وز شهریار تخمهٔ حیدر چه خواستی. ؟ (از راحةالصدور راوندی).
کلمات همقافیه با «روزکور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر