معنی روداری
13 بازدید
(حامص مرکب) کنایه از شرم حضور. (آنندراج). رودربایستی. از «رو داری» آن خواهند که امروز از «رودربایستی» اراده کنند. (از امثال و حکم دهخدا): نباشد سخت باطن چشم روداری ز احبابش بود آیینهٔ فولاد کی حاجت به سیمابش. تأثیر (از آنندراج). - امثال: هرکه روداری کند خانه داری نکند؛ یعنی هر که در ادارهٔ امور و دقت در خرج و دخل خانه شرم و حیا را ملاحظه کند قادر به حسن ادارهٔ امور و برقراری نظم و نسق صحیح و ترتیب خانهٔ مرفه و پراسباب و اثاث نخواهد بود. رجوع به امثال و حکم شود. || پروریی. بیحیایی. گستاخی. وقاحت. || مرتبه و درجه و جاه و جلال و شأن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «روداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر