معنی روداری

معنی روداری

13 بازدید
(حامص مرکب) کنایه از شرم حضور. (آنندراج). رودربایستی. از «رو داری» آن خواهند که امروز از «رودربایستی» اراده کنند. (از امثال و حکم دهخدا): نباشد سخت باطن چشم روداری ز احبابش بود آیینهٔ فولاد کی حاجت به سیمابش. تأثیر (از آنندراج). - امثال: هرکه روداری کند خانه داری نکند؛ یعنی هر که در ادارهٔ امور و دقت در خرج و دخل خانه شرم و حیا را ملاحظه کند قادر به حسن ادارهٔ امور و برقراری نظم و نسق صحیح و ترتیب خانهٔ مرفه و پراسباب و اثاث نخواهد بود. رجوع به امثال و حکم شود. || پروریی. بیحیایی. گستاخی. وقاحت. || مرتبه و درجه و جاه و جلال و شأن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «روداری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید