معنی رودار
8 بازدید
(نف مرکب) رودارنده. در تداول عامه، بیحیا. بیشرم. شوخ. شوخ دیده. شوخ چشم. وقح. رجوع به رو و رو داشتن شود.
کلمات همقافیه با «رودار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر