معنی روح نامیه
7 بازدید
[ حِ یَ / یِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) روح نباتی. قوت نامیه. (آنندراج). نیرویی در گیاهان که باعث نمو آنها گردد: ز روح نامیه مانا که نسبتی دارد ثنای او که فزاید همی بعمرثناش.سنایی. من میوه دار حکمتم از نفس ناطقه وایشان ز روح نامیه جز نارون نیند. خاقانی. زبس که ریخت ازین پیش خون خفچاقان بهندوی گهری چون پرند چین براق عجب مدار که از روح نامیه زین پس بجای سبزه ز گل بردمد سر خفچاق. خاقانی. و رجوع به روح نامی شود.
کلمات همقافیه با «روح نامیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر