معنی روح نامی
7 بازدید
[ حِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) روح نامیه : گرنه عرق منبر تستی در اشجار عراق روح نامی اره گشتستی اندر هر شجر. سنایی. رجوع به روح نامیه شود.
کلمات همقافیه با «روح نامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر