معنی روح‌پرور

معنی روح‌پرور

9 بازدید
[ پَ رْ وَ ] (نف مرکب) هرچیز که روح را پرورش دهد. (ناظم الاطباء). آنچه روح را مسرت بخشد. مفرح. شادی بخش. دل انگیز. روح انگیز. روح افزا. روانبخش. پرورندهٔ روح : هزاران درود و دو چندان تحیت ز ایزد بر آن صورت روح پرور. ناصرخسرو. تیغش نه تیغ صاعقهٔ دشمن افکن است دستش نه دست معجزهٔ روح پرور است. امیرمعزی (از آنندراج). بطاعت هست خورشیدی که نورش روح پرور شد بهمت هست دریایی که موجش گوهرافشان شد. امیرمعزی (از آنندراج). شهری بشکل ارقم با صدهزار مهره در دیده چون گوزنان تریاق روح پرور. خاقانی. کآنجا به از آن عروس دلبر هستند بتان روح پرور.نظامی. یک جهان پرنگار نورانی روح پرور چو راح ریحانی.نظامی. این بوی روح پرور از آن کوی دلبر است وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است. سعدی. از هرچه میرود سخن دوست خوشتر است پیغام آشنا نفس روح پرور است.سعدی. دریغا چنان روح پرور زمان که بگذشت بر ما چو برق یمان. سعدی (بوستان). و غنچهٔ روی محنت عضدی از نسیم روح پرور و طرب افزای پیاله بشکفت. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۸). میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش تر کن دماغ جان ز می روحپرورش. صائب (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «روح‌پرور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید