معنی روث

معنی روث

7 بازدید
[ رَ ] (ع مص) سرگین افگندن ستور. (دهار). سرگین اوکندن ستور. (مصادر زوزنی). سرقین انداختن، و در مثل گویند: احشک و تروثنی؛ ای اعطیک الحشیش و تعطینی الروثة. (از منتهی الارب). راث الفرسُ روثاً؛ مثل تغوط الرجل. (اقرب الموارد). سرگین انداختن. (غیاث اللغات). || (اِ) سرگین. (دهار). سرگین خر. (مهذب الاسماء). سرگین اسب و سایر سُمداران. ج، اَرْواث. (از اقرب الموارد): ستور را دید که در راه روث افگند. فریاد برآورد که بشر حافی نماند. نگرستند چنان بود. گفتند به چه دانستی؟ گفت: بدانکه تا او زنده بود در جملهٔ راه بغداد روث ستوری دیده نبود. (تذکرة الاولیاء عطار). روث و فرث تازه افتاده. (جهانگشای جوینی).
(اِخ) رجوع به روت شود.

کلمات هم‌قافیه با «روث»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وث» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید