معنی روبرو کردن
6 بازدید
[ بِ کَ دَ ] (مص مرکب) مقابل هم قرار دادن. مقابل کردن. مواجه گردانیدن. || مدعی و منکری را در مجلس به مشافههٔ ادعا و انکار وادار کردن تا صحت و سقم گفتهٔ یکی از آنها ظاهر آید: آنانکه منکرند بگو روبرو کنند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «روبرو کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر