معنی روبرو
18 بازدید
[ بِ ] (ص مرکب، ق مرکب) محاذی. مقابل. در پیش. (ناظم الاطباء). روبارو. (آنندراج). مواجه و مقابل. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی). برابر. رویاروی. رجوع به روبروی شود: دید قبرستان و مبرز روبرو بانگ برزد گفت کی نظارگان...ناصرخسرو. دو لشکر روبرو خنجر کشیدند جناح و قلب را صف برکشیدند.نظامی. کسی را روبرو از خلق بخت است که چون آیینه پیشانیش سخت است. نظامی. جهان چیست مهمان سرایی، در او نشسته دو سه ماتمی روبرو. ؟ (از یادداشت مؤلف). - امثال: روبرو بودن به از پهلو بود، نظیر: المقابلة خیر من المقارنة.
کلمات همقافیه با «روبرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر