معنی روباه

معنی روباه

12 بازدید
(اِ) نام جانوری دشتی که آن را به حیله گری نسبت کرده اند. (آنندراج) . یکی از حیوانات پستاندار گوشتخوار و از جنس سگ که حیله گری را بدان نسبت میدهند. (ناظم الاطباء). جانوری است وحشی و گوشتخوار و پستاندار از خانوادهٔ سگ. روباه دارای پوستی نرم و پرمو و دمی بزرگ و انبوه است و برنگهای سرخ و خاکستری و سیاه و زرد دیده می شود. پوست این حیوان را آستر لباس می کنند و گاهی برای زینت بکار میرود. ج، روباهها، روباهان. روبه اسم فارسی ثَعْلَب است. (فهرست مخزن الادویه). حیوانی است که در کثرت حیله وری و زیرکی ضرب المثل و معروف، و در مشرق بسیار است و مرغان و حیوانات کوچک را شکار کند. این حیوان در میان باغها و خرابه ها و قبرستانها بسیار یافت می شود. (از قاموس کتاب مقدس). ثَعْلَب. (دهار). تَتْفُل. تُفَّل. دَوْبَل. دَیْسَم. رَوّاغ. سُماسِم. سَمْسَم. ضَوّاغ. عَسْلَق. عَقْف. غَشْفَل. وَعْوَع. هِجْرِس. هَقَلَّس. هَیْطَل. (منتهی <۵۳۰۶۴۰۸۱۲۳۰۱۰۱>... الارب). ابوالنحیص. ابوالحصین. ابوالخبیص. ابوالنجم. ابوالوثاب. ابوعویل. ابونوفل. ابوحفص. ابوحنبص. ام رقاش. ام عوبل. (المرصع): شود بدخواه تو روباه بددل چو شیرآسا تو بخرامی به میدان.شهید. گرسنه روباه شد تا آن درخت هرگهی بانگی بجستی تند و سخت. رودکی. گرسنه روباه شد تا آن تبیر چشم زی او بر بمانده خیرخیر.رودکی. به شاه ددان کلته روباه گفت که دانا زد این داستان در نهفت.ابوشکور. و از او [ از ناحیت تبت ] مشک بسیار خیزد و روباه سیاه... (حدود العالم). یکی از جای برجستم چنان شیر بیابانی و غیوی برزدم چون شیر بر روباه درغانی. ابوالعباس. بلای من آمد همه دانش من چو روباه را موی و طاوس را پر.ابوالعلاء. ز پویندگان هرکه مویش نکوست بکشت و ز ایشان برآهیخت پوست چو سنجاب و قاقم چو روباه گرم چهارم سمور است کش موی نرم.فردوسی. که روباه با شیر ناید براه دلیری مکن جنگ ما را مخواه.فردوسی. شیر نر وقت هنر پیش تو روباه بود زشت باشد که ترا گویم تو شیر نری.فرخی. به نامت ار بنگارند روبهی بر خاک چو صید خواهی از او شیر گیرد آن روباه. فرخی. همیشه تا به شرف باز برتر از گنجشک چنان کجا به هنر شیر برتر از روباه.فرخی. اگر عاشق شود شیر دژآگاه به عشق اندر شود هم طبع روباه. (ویس و رامین). بندگان را زبان نگاه باید داشت با خداوندان که محال است روباهان را با شیران چخیدن. (تاریخ بیهقی). روباهان را زهره نباشد از شیر خشم آلود که صید گوزنان نمایند. (تاریخ بیهقی). [ پوستین ] روباه گرمتر از سمور بود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). مردی از شاه و خدعه از بدخواه حمله از شیر و حیله از روباه.سنائی. حمله با شیرمرد همراه است حیله کار زن است و روباه است.سنائی. هر آن کسی که بود گاه غدر چون روباه گمان مبر که بود گاه قدر چون ضیغم. عبدالواسع جبلی. ز آب آن میوه که روباه خورد آب کون سگ دیوانه مخور.خاقانی. پیش او حمله های شیر فلک راست چون حیله های روباه است. ظهیر فاریابی. در پیش حملهٔ تو کجا ایستد عدو روباه را چه طاقت زور غضنفر است. ظهیر فاریابی. روباه را چه صید میسر شود همی در بیشه ای که شیر ژیان در کمین بود. رفیع لنبانی. روباه به در خانهٔ خویش چندان قوت دارد که شیر به در خانهٔ کسان ندارد. (مرزبان نامه). || بمجاز، ضعیف و ناتوان و ترسنده : کنون دشت روباه بینم همی سر از رزم کوتاه بینم همی.فردوسی. - روباه به گردون گرفتن؛ با شکیبایی بسیار کاری صعب انجام دادن : و گفته اند که اتابک ایلدگز روباه به گردون گیرد یعنی او را مایهٔ اصطبار بسیار است. (تاریخ سلاجقهٔ کرمان). - روباه را در تله داشتن؛ یعنی شخص محیل را به دام خود کشیدن. (از آنندراج). - شیخ روباه؛ در تداول عامه، شیخ مکار و مزور و حیله گر و ریاکار. - امثال: به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دنبم؛ یعنی این گواه مغرض و در امر ذینفع است. نظیر: دم روبه گواه روباه است. رجوع به امثال و حکم شود. روباه به سوراخ نمی رفت جاروب به دمش بست؛ یعنی بر مشکلی که قادر به حل و رفع آن نبود مشکلی تازه افزود. نظیر: موش به سوراخ نمی رفت جاروب به دمش بست. رجوع به امثال و حکم شود. روباه تا ته چاه است کرباس خیر می کند؛ یعنی در زمان گرفتاری و ناتوانی و بینوایی وعده های خوش و شیرین می دهد. به هنگام پیری و پایان عمر زهد و عبادت پیشه کرده است. رجوع به مثل «الآن قد ندمت و ماینفع الندم» در امثال و حکم شود.

کلمات هم‌قافیه با «روباه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید