معنی روایتکننده
6 بازدید
[ رِ یَ کُ نَ نْ دَ / دِ ] (نف مرکب) راوی. (دهار). راوی. راویة. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی). نقل کننده. حکایت کننده : و از فرزندان نعیم بن سعد روایت کنندگانیم. (تاریخ قم ص ۲۷۸). و رجوع به روایت و روایت کردن و روایة شود.
کلمات همقافیه با «روایتکننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر