معنی روایت

معنی روایت

7 بازدید
[ رِ یَ ] (ع مص) نقل سخن و یا خبر از کسی. (ناظم الاطباء). نقل کردن سخن. (غیاث اللغات). واگویه کردن سخن کسی را. روایة. رجوع به روایة شود: اگر به کوه رسیدی روایت سخنش زهی رشید جواب آمدی به جای سخن. خاقانی. عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت.حافظ. اینهمه قصه من همی گویم از زبان کسی روایت نیست.؟ || (اِ) حدیث. (ناظم الاطباء). خبر. خبر، منتها بطریق نقل از ناقلی به ناقلی تا برسد به منقول عنه از پیغمبر یا امامی. (یادداشت مؤلف). || داستان. قصه. نقل. (ناظم الاطباء). حکایت. || (اِمص) اصطلاحی است در نقل حدیث و این اصطلاح منحصر به حدیث نیست بلکه قدما همهٔ علوم ادب و تاریخ و تفسیر و علوم دیگر را مثل حدیث روایت میکردند. (یادداشت مؤلف): هزاردستان گشتیم در روایت شعر از آن ز خلق جهان چون هزاردستانیم. مسعودسعد. فضل و علم تو جز روایت نیست با تو خود غیر از این حکایت نیست. اوحدی. و رجوع به روایة شود.

کلمات هم‌قافیه با «روایت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید