معنی روان فشاندن
7 بازدید
[ رَ فَ / فِ دَ ] (مص مرکب) جان فشاندن. جانفشانی کردن. رجوع به روان افشاندن شود: دشمنان چون بر غمم بخشوده اند بر سر دشمن روان خواهم فشاند.خاقانی.
کلمات همقافیه با «روان فشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر