معنی روانی
5 بازدید
[ رَ ] (اِخ) از شاعران قرن دهم عثمانی است. وی در ادرنه متولد شد و بسال ۹۳۰ هـ . ق. درگذشت. این شاعر معاصر سلطان سلیم خان و مورد توجه و التفات وی بود. از آثار او منظومه ای است بنام عشرت نامه و غزلیات فراوانی نیز بدو منسوب است. و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ رَ ] (حامص) جریان. سیلان. (ناظم الاطباء). رجوع به روان شود: خسروا طبعم به اقبال جمالت زنده گشت آب را آری حیات اندر روانی آمده ست. سنائی. جِرْیة؛ روانی آب. مَرَحان؛ روانی اشک چشم. دِرّة؛ بسیاری شیر و روانی آن. (منتهی الارب). || میعان. مایعیت. مایعی. رجوع به روان شود. || انسجام. سلامت : ایا روان سخن در روانی سخنت به جان تو که در الفاظ تست جان سخن. سوزنی. و رجوع به روان شود. || رقت. لینت. نقیض غلظت و یبوست. - روانی شکم؛ لینت مزاج. اسهال. || رونق و رواج بازار و پول. (ناظم الاطباء): به شهر عشق جانان گر رسانی شود نقد سرشکت را روانی . ؟ (از فرهنگ شعوری). و رجوع به روان شود. - روانی حکم یا فرمان؛ نفوذ حکم و فرمان : به روانی و نفاذ فرمانت کآن نرفته ست ز نافرمانی.انوری. نَفَذ؛ روانی چیزی و نفاذ آن. (منتهی الارب). || خواندن سبق روز پیش. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی). مقابل هجی. (یادداشت مؤلف). || (ق) زود. فوری. سریع. تند: منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان وگر ایشان نستانند روانی به من آر.حافظ. حضرت شیخ شمس الدین روانی برجسته و به مولانا گفته که مرا به کشتن می طلبند و بیرون رفت. (تذکرهٔ دولتشاه، در ترجمهٔ حال جلال الدین مولوی). و رجوع به روان شود. || (ص نسبی، اِ) نوعی از اصول موسیقی. (آنندراج) (غیاث) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «روانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر