معنی روانگیر
6 بازدید
[ رَ ] (نف مرکب) روان گیرنده. گیرندهٔ روان. آنکه یا آنچه روان را بستاند. آنکه یا آنچه روح از تن جدا کند. روانستان. جانستان : چه گویی دایه زین پیک روان گیر که ناگه بر دلم زد ناوک تیر. (ویس و رامین). هنوز افتاده بد شاه جهانگیر که خوک او را بزد یشک روان گیر. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «روانگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر