معنی روانه کردن

معنی روانه کردن

14 بازدید
[ رَ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) حرکت دادن. (ناظم الاطباء). فرستادن. گسیل کردن. ارسال کردن. به راه انداختن. راهی کردن. روان کردن. رجوع به روان و روان کردن و روانه شدن شود: و بفرمود تا... طعام... بدو دادند و او را دل خوش روانه کردند. (قصص الانبیاء). و پارسیان متواتر ملاطفه ها به خاقان روانه کردند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۹). مرکب عدل تو چو بخرد شد به هزیمت ستم روانه کند.مسعودسعد. در نهروان به تیغ کند نهرها روان گر جنگ را روانه سوی نهروان کند. مسعودسعد. پس به خاقان روانه کرد برید برخی از مهر و برخی از تهدید.نظامی. چو کردی رامش جان را روانه ز رامش جان فدا کردی زمانه.نظامی. ز هر سو کرد مرکب را روانه نه دل دید و نه دلبر در میانه.نظامی. نهادم عقل را ره توشه از می ز شهر هستیش کردم روانه.حافظ. - روانهٔ راه کردن؛ به سفر فرستادن. (ناظم الاطباء). || جاری کردن. جریان دادن. روان کردن : آستین چو از چشم برگرفتم سیل خون به دامان روانه کردم. عارف قزوینی. و رجوع به روانه و روان کردن شود.

کلمات هم‌قافیه با «روانه کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید