معنی روانه شدن

معنی روانه شدن

7 بازدید
[ رَ نَ / نِ شُ دَ ] (مص مرکب) رفتن. راهی شدن. براه افتادن. فرستاده شدن. روان شدن : برون کن از دل اندوه زمانه مگر خوشدل شوی زینجا روانه. ناصرخسرو. و یعقوب با پسران روانه شدند. (قصص الانبیاء). چون این نامه روانه شد ولایت قسمت کردند. (راحة الصدور راوندی). روانه شد چو سیمین کوه در حال درافکنده به کوه آواز خلخال.نظامی. چو برزد آتش مشرق زبانه ملک چون آب شد زانجا روانه.نظامی. گفت بابا روانه شد پایم کرد رای تو عالم آرایم.نظامی. بر درازگوش نشستند و بطرف شهر بخارا روانه شدند. (انیس الطالبین ص ۳۵). و رجوع به روانه و روان شدن شود. || جاری شدن. جریان پیدا کردن. روان شدن : به طرف هر چمن سروی جوانه به هر جویی شده آبی روانه.نظامی. و رجوع به روان شدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «روانه شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید