معنی رواسی
8 بازدید
[ رَ ] (ع ص، اِ) رواسی من الجبال؛ کوههای محکم و استوار. (منتهی الارب). کوههای استوار. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). کوههای پابرجا و استوار. (از اقرب الموارد). الجبال الرواسی؛ کوههای پابرجا. (از معجم متن اللغة). راسیات. (منتهی الارب) (معجم متن اللغة). رجوع به راسیات شود: {/Bهُوَ اَلَّذِی مَدَّ اَلْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیهََا رَوََاسِیَ . ۲-۹۱۳:۳/}(قرآن ۱۳/۳).[ رَوْ وا ] (ص نسبی) نسبت است به رواس و رأس و صحیح آن با همزه (رأاس) است نه با واو و اصحاب حدیث آن را با «واو» ذکر کنند. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ رَوْ وا ] (اِخ) ابوالفتیان عمربن ابی الحسن عبدالکریم بن سعدویه دهستانی رواسی. از حفاظ حدیث است. وی به سال ۵۰۳ هـ . ق. در سرخس درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ رَوْ وا ] (اِخ) مسعربن کدام الرواسی. از ائمهٔ کوفیان است و گویند او را به سبب بزرگی سرش بدین نسبت خوانده اند. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «رواسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر