معنی رواد

معنی رواد

6 بازدید
[ رِ ] (ع مص) خواستن. مراودة. (منتهی الارب). رجوع به مراودة شود.
[ رَ / رُ ] (اِ) زمین پست و بلند و پشته پشتهٔ پر آب و علف. (برهان قاطع) (آنندراج). || کنارهای رودخانه را گویند که سبز و خرم بود. (برهان قاطع). || آب تیره رنگ. (از برهان قاطع) (از آنندراج).
[ رُ ] (ع ص) زنی که در جایی آرام نگیرد و در خانه های همسایگان آمد و شد کند. رُوادة. (از معجم متن اللغة). رجوع به رُوادة شود.
[ رُوْ وا ] (ع ص، اِ) جِ رائد. (اقرب الموارد) (المنجد).
[ رَوْ وا ] (اِخ) نام مردی است. (از لباب الانساب). چند تن بدو منسوب هستند.
[ رَوْ وا ] (اِخ) ابن المثنی الازدی. جد اعلای سلسلهٔ روادیان است که در قرن چهارم و پنجم در آذربایجان حکومت داشتند. وی بنا به نوشتهٔ یعقوبی در زمان خلافت ابوجعفر منصور عباسی از جانب والی آذربایجان حکومت تبریز و اطراف و نواحی آن را یافت. (از شهریاران گمنام تألیف احمد کسروی چ ۲ ص ۱۴۹).
[ رُ ] (اِخ) ابن جراح عسقلانی، مکنی به ابوعصام. تابعی است. رجوع به ابوعصام شود.
[ رَوْ وا ] (اِخ) (ابو...) پدر عبدالعزیز تابعی است. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «رواد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید