معنی رواتب
7 بازدید
[ رَ تِ ] (ع اِ) جِ راتبة. (از اشتینگاس) (ناظم الاطباء) (کشاف اصطلاحات الفنون). جِ راتب. (المنجد). مقرری. مستمری. (از اشتینگاس). مواجب. وظیفهٔ سالیانه و یومیه. (از ناظم الاطباء). وظایف. (اقرب الموارد): جد مرا... فرمود تا... آنچه بباید از وظایف و رواتب ایشان راست میدارد. (تاریخ بیهقی). محمود فرمود تا بخدمت ایشان قیام کند و آنچه بباید از وظایف و رواتب ایشان راست میدارد. (تاریخ بیهقی). از اوقاف مدرسه وجوه رواتب و مواجب ایشان موظف می گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۴۲۳). خبازی که به اقامت رواتب سرای من موسوم بود پیش من آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۳۳۰). || سنتهای تابع فرائض و گویند وابسته به اوقات مخصوصی است. (از اقرب الموارد). سنتهایی که با فرائض خوانده می شود. (از معجم متن اللغة). سنتهای تابع فرایض و یا مخصوص است به اوقات مخصوص. (از المنجد). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: جِ راتبة است و آن عبارت است از سنتهایی که تابع و پیرو واجبات می باشند و برخی این سنتها را وابسته به اوقات معین دانسته اند و پس از نماز عیدین و تراویح راتبهٔ بر دوم باشند نه بر اول.
کلمات همقافیه با «رواتب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تب» برای سرودن شعر