معنی رهیده
7 بازدید
[ رَ دَ / دِ ] (ن مف / نف) نجات یافته. خلاص شده. (فرهنگ فارسی معین). فائز. مستخلص. (یادداشت مؤلف). منجو. (منتهی الارب): انهیار؛ رهیده شدن. انقیاص؛ رهیده شدن. انبشاق؛ رهیده شدن بند آب. (تاج المصادر بیهقی). هور؛ رهیده شدن. (دهار).
کلمات همقافیه با «رهیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر