معنی رهنمونی کردن
6 بازدید
[ رَ نُ / نِ / نَ مو کَ دَ ] (مص مرکب) رهنمایی کردن. راهنمایی کردن. ارشاد. هدایت. (یادداشت مؤلف): به آن کس ترا رهنمونی کنیم به هنگام یاری فزونی کنیم.فردوسی. به داد و به بخشش فزونی کند جهان را بدین رهنمونی کند.فردوسی. بدین رنجها بر فزونی کنید مرا سوی او رهنمونی کنید.فردوسی. و دهموس شبان بود که ایشان را [ اصحاب کهف را ] به غار رهنمونی کرد. (مجمل التواریخ و القصص). و ابلیس ایشان را رهنمونی کرد بر معادن جواهر. (مجمل التواریخ و القصص). بعد از آن او را [ بخت النصر را ] به دانیال رهنمونی کردند. (مجمل التواریخ و القصص). پیری و ضعیفی و زبونی کردش به رحیل رهنمونی.نظامی. کاغذین جامه به خونابه بشویم که فلک رهنمونیم به پای علم داد نکرد.حافظ.
کلمات همقافیه با «رهنمونی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر